تبليغاتX
-« ایــوان تمـاشـا »-


-« ایــوان تمـاشـا »-


هو الحی


شبی از شب ها خواب عجیبی دید...
دید که در عالم رویـا پا به پای خداوند روی ماسه ها کنار ساحل دریا قدم می زند،
و در همان حال، در آسمان بالای سرش، خاطرات دوران زندگی اش به صورت فیلمی در حال نمایش است.
در هر قسمت دو جای پا بود
یکی متعلق به او
و دیگری متعلق به خدا

او که محو تماشای زندگی اش بود، ناگهان متوجه شد که گاهی فقط جای پای یک نفر روی شن ها دیده می شود
و آن هم وقت هایی است که او دوران پر درد و رنج زندگی اش را طی می کرده است.

با ناراحتی به خدا که در کنارش راه می رفت رو کرد و گفت:

پروردگارا.... تو فرموده بودی که اگر کسی به تو روی آورد و تو را دوست بدارد، در تمام مسیر زندگی کنارش خواهی بود و او را محافظت خواهی کرد.
پس چرا در مشکل ترین لحظات زندگی ام فقط جای پای یک نفر وجود دارد؟
چرا مرا در لحظاتی که به تو سخت نیاز داشتم، تنها گذاشتی؟

خداوند لبخندی زد و گفت:
عزیزم، من دوستت دارم و هرگز تو را تنها نگذاشته ام.
زمان هایی که در رنج و سختی بودی، من تو را روی دستانم بلند کرده بودم تا به سلامت از موانع و مشکلات عبور کنی!!!



جای پا


خدایا

تو آنچنانی که من دوست دارم...

پس مرا آنچنان کن که خود دوست داری




 
نوشته شده در شنبه 13 مهر1387ساعت 13:0 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin