-« ایــوان تمـاشـا »-
هوالحی رنچ هست، مرگ هست، اندوه هست، اما آرامش نیز هست، شادی هست، رقص هست، خدا هست... زندگی، همچون رودی بزرگ، جاودانه روان است. زندگی همچون رودی بزرگ که به دریا می رود، دامان خدا را می جوید. خورشید هنوز طلوع می کند! فانوس ستارگان هنوز از سقف شب آویخته است، بهار مدام می خرامد و دامن سبزش را بر زمین می کشد، امواج دریا، آواز می خوانند، بر می خیزند و خود را در آغوش ساحل گم می کنند. گل ها باز می شوند و جلوه می کنند و می روند. نیستی نیست. هستی هست. پایان نیست. راه هست.... و تولد هر کودک، نشان آن است که: خدا هنوز از انسان نا امید نشده است.... رابیندرانات تاگور ******************************************** امروز اولین سالگرد تولد اینجاست چیزی که امسال زیاد بهش فکر کردم، تولد بود. سوالی که برام پیش اومده بود این بود که چرا ما آدما تولد همدیگه رو بهم تبریک می گیم؟! مگر این نیست که هر سال روز تولدمون یک سال از کل عمرمون کم می شه؟ آخه این تبریک گفتن داره؟!!! می خواستم پست یک سالگی وبلاگم رو هم بی خیال شم. ولی نظرم عوض شد.... این وبلاگ جایی بود که با کلی خاطره های قشنگ متولد شد و با کلی یادگاری های قشنگ تر، بزرگ شد. به این نتیجه رسیدم تولد وبلاگم در واقع یه جورایی تولد دوستی ِ . دوستی با دوستای گل و با معرفتی که مثل اونا کم پیدا می شه... دوستایی که توی شادی و غصه هام همراهم بودن. و کلی چیزای خوب ازشون یاد گرفتم.
این گل ها تقدیم به همه ی شما دوستای گلم
دوستتون دارم پی نوشت: مدتیه که با کامپیوتر خودم برای وبلاگهایی که بلاگفا هستند نمی تونم کامنت بذارم. پیغام "امکان درج نظر وجود ندارد"! رو می ده ... شما می دونید که چرا این جوری شده و چه کار باید انجام بدم؟

| Design By : Night Skin |









