تبليغاتX
-« ایــوان تمـاشـا »-


-« ایــوان تمـاشـا »-

هو الحی


باز هم بهار اومد با اون همه ی لطافت و طراوت و سرسبزی اش.
یه فروردین دیگه با همه ی قشنگی هاش.

و امروز یک خط دیگه به دست نوشته های خدا، روی پیشونی من اضافه شد*...
و یک سال از مجموع عمرم کم...

امروز دلم تنگه...
دلم واسه اون روزای قشنگ بچگی ام تنگ شده...
اون روزایی که پر بود از صفا و صمیمیت و سادگی و مهربونی....

این قافله ی عمر عجب می گذرد!

و دنیا و آدم های توی اون چه زود تغییر می کنند.

کاش آدما هیچ وقت بزرگ نمی شدن. یا حداقل اون روزای بچگی شون رو فراموش نمی کردند...






* اشاره به "دست خط خدا" نوشته خانوم عرفان نظر آهاری داره.

"دست خط خدا"

از جنگ بر می گردی، هیچ کس نمی داند که به جنگ رفته بودی. با شکوه ترین جنگ ها، اما همین است.
جنگی غریبانه ، جنگی تنها ، جنگی بی سپاه و بی سلاح.
از جنگ بر می گردی ، خدا می داند که به جنگ رفته بودی. خاک روی پیراهنت را می تکاند و نشان لیاقتی به تو می دهد. نشان لیاقتش ، اما مدالی نیست که بر گردنت بیاویزی. نشان لیاقت خدا.
تنها چند خط ساده است. خط های ساده ای که بر پیشانی ات می کشد.
از جنگ بر می گردی و هر بار خطی بر خطوط پیشانیت اضافه می شود. و روزی می رسد که پیشانیت پر از دست خط خدا می شود.
آیینه ها می گویند آن کس زیبا تر است که خطی بر چهره ندارد. آیینه ها اما دروغ می گویند.
دست خط خدا بر هر صفحه ای که بنشیند ، زیبایش می کنند.
جوانی بهایی است که در ازای دست خط خدا می دهیم.
دست خط خدا اما بیش از این ها می ارزد.

کیست که جوانی اش را به دست خط خدا نفروشد!


 

**خدا آخر و عاقبت امسال رو به خیر بگذرونه...

 
نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387ساعت 17:49 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin