تبليغاتX
-« ایــوان تمـاشـا »-


-« ایــوان تمـاشـا »-

هو الحی

 

باد بهاری وزید، از طرف مرغزار
باز به گردون رسید، ناله‌ی هر مرغ‌زار
سرو شد افراخته، کار چمن ساخته
نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار
گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست
سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار
شاخ که با میوه‌هاست، سنگ به پا می‌خورد
بید مگر فارغست، از ستم نابکار
شیوه‌ی نرگس ببین، نزد بنفشه نشین
سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع
ناله‌ی موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار
هر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌کند
بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار
برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار
وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان
طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار
بر طرف کوه و دشت، روز طوافست و گشت
وقت بهاران گذشت، گفته‌ی سعدی بیار

سعدی

***************************************************

 دوستای خوبم سلام

این روزا بدجوری حال و هوای عید رو حس می کنم.

بالاخره همونی که محول الحول و الاحوال یه نیم نگاهی هم به حال من انداخت و یکم تغییرش داد.

هیچ وقت فکر نمی کردم یه مسافرت ۲ روزه بتونه این قدر آدم رو  متحول کنه!

ولی واقعا دیدن مناظری مثل 

کوه هایی که گاهی کمابیش پوشیده از برف بودن و از کنارشون جویبار های کوچیک سرازیر

و گاهی هم پوشیده از درختای سرسبز که کمابیش با شکوفه های سفید و زرد و قرمز تزیین شده بودند،

 دریا با اون موج های قشنگش،

جنگل با اون هوای لطیفش و

ستاره های خوشگل آسمون تمیزش

حال آدم رو دگرگون می کنه...

جای همه تون خالی بود.

تو این مدت هم از دوستای خوبم که همراهم بودن و تنهام نذاشتن خیلی خیلی متشکرم

مخصوصا دوست جونم گلخند جون...

که دیروز هم تولدش بود 

گلی جونم تولدت مبارک

گلخند عزیز تولدت مبارک!

 

خلاصه اینکه

بهار داره مياد ... خدا كنه دل همه بهاري بشه.

پیشاپیش عیدتون مبارک!!!

 

نوشته شده در شنبه 25 اسفند1386ساعت 23:38 توسط ستاره| |

هوالحي

خداي خوبم

وقتي كه خسته و نا اميد در سكوت درونم فريادت زدم و گفتم:

خـــــــــــــــــــــــــــدا

اين صداي تو بود كه در اعماق وجودم شنيدم و گفتي

خـــــــــدااا

خـــــد اا

خود آ


و تو اين گونه مرا به سوي خود خواندي...

اكنون كه تو را در وجود خود، يافته ام و گوش به فرمانت سپرده ام،

خواهشم اين است كه منٍ خسته را تنها رها نكني...

كمكم كن

دستم را بگير و از اين كوير نجاتم ده....





خسته ام از اين كوير، اين كوير كور و پير
اين هبوط بي دليل، اين سقوط ناگريز
آسمان بي هدف، باد هاي بي طرف
ابرهاي سر به راه، بيد هاي سر به زير
اي نظاره شگفت، اي نگاه ناگهان!
اي هماره در نظر، اي هنوز بي نظير!
آيه آيه ات صريح، سوره سوره ات فصيح
مثل خطي از هبوط، مثل سطري از كوير
مثل شعر ناگهان، مثل گريه بي امان
مثل لحظه هاي وحي اجتناب نا پذير
اي مسافر غريب، در ديار خويشتن
با تو آشنا شدم، با تو در همين مسير!
از كوير سوت و كور، تا مرا صدا زدي
ديدمت ولي چه دور،‌ ديدمت ولي چه دير!
اين تويي در آن طرف پشت ميله ها رها
اين منم در اين طرف، پشت ميله ها اسير
دست خسته ي مرا مثل كودكي بگير
با خودت مرا ببر، خسته ام از اين كوير!

« زنده ياد قيصر امين پور »


پ.ن : دوستاي خوبم از اين كه تو اين مدت همراهم بودين سپاسگزارم.
شايد اين آخرين پستي بود كه توي اين وبلاگ گذاشته شد.
از كساني كه ازم دلخور شدن خواهش مي كنم منو به بزرگي خودشون ببخشن.

شاد و پيروز مانيد...

 
نوشته شده در جمعه 3 اسفند1386ساعت 11:6 توسط ستاره| |


Design By : Night Skin